خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عارض چون ماهش از برقع نمایان میکندعالمی را شمع رخسارش چراغان میکند
۲
از خیال غنچهاش دارم به دل جمعیتیخاطرم را یاد آن گیسو پریشان میکند
۳
دوش با یاد رخش از دیده باریدم گهرموج اشکم در جهان امروز طوفان میکند
۴
دل به کوی یار میباشد ولی هر دم چو مورآن تفاخرها که در دست سلیمان میکند!
صفحهٔ ۱ از ۲