خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بود آن روز که چشمم به رخت باز شودزنگ غمهای دلم آیینهپرداز شود؟!
۲
قدحی از می میخانه چشمت نوشمپرده شرم به مضراب جنون ساز شود
۳
از بساط رخ تو نرد تماشا ببرمکشت این دانه به مات از همه ممتاز شود
۴
چه کنم چاره که با گرد وصالت نرسداسپ بختم که ز فرزین شده در تاز شود
صفحهٔ ۱ از ۲