خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا شنیدم از صبا افسانههای زلف یارسایه شمشاد را در باغ کردم اختیار
۲
نیست اندر دفتر هستی حساب دیگرمبس که میباشد شب هجرش به من روز شمار
۳
آرزو کردم ولیکن بخت بد یارم نشدسرمهای از گرد دامانش به چشمم انتظار
۴
در پی هر صبح عشرت شام کلفت توأم استنیست اندر باغ امکان یک گلی بینیش خار
صفحهٔ ۱ از ۳