خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در غمت جان دادم و اما تو در نازی هنوزدر بساط عشق رخماتم تو شهبازی هنوز
۲
تیغ ابرو بیگنه عریان به قتلم کردهایچون عروج نشئه می بر سرم تازی هنوز
۳
گشتم از داغ غمت سرگرم انجام فراقدولت وصلت ندیده فرقت آغازی هنوز
۴
نآیدت شرم از مشبکهای سوراخ دلمبر سرم همچون هدف تیر غم اندازی هنوز
صفحهٔ ۱ از ۲