شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۱۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای عارض گلگون تو از باده گهرریزشمشیر جفای تو بود بر سر من تیز
۲
ابروی تو خم گشته است از بار تغافلاز باده ناز است قدح چشم تو لبریز
۳
در پیش غمت توسن عمرم بود اکنونماننده خنگی که کشد زحمت مهمیز
۴
هر روز نه سینه دهقان محبتگردیده ز شوق تو چو غربال شرربیز!
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth