خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۸۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرچه جز عشقش مرا عار است و بسمدعا از یاریام یار است و بس
۲
نیست بار دیگری بر دوش منقامت خم زیر این بار است و بس!
۳
کی رسم در وصل او از بخت بدپیش رویم بس که دیوار است و بس؟!
۴
آنقدر در عشق او خون شد دلماشک من چون دانه نار است و بس
صفحهٔ ۱ از ۴