شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۱۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر رخش آیینه را یک چشم حیران است و بسجوهر دل را غرض نیرنگ امکان است و بس
۲
هر متاعی دارد اینجا جلوه عرض ظهورانتخاب نسخه هستی نه اینسان است و بس
۳
کی شود بی‌لطف او جمعیت دیو و پری؟!خاصیت تنها نه در دست سلیمان است و بس!
۴
از حدیث لعل او این نکته روشن شد مرالعل کی مخصوص در کوه بدخشان است و بس؟!
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth