خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر زیان ظاهر نمایی در خیال سود باشیأس تا کی بر امید چهره مقصود باش!
۲
بینشان تیر شهرت چند ای ننگ عدمیک اثر بگذار اندر عالم موجود باش!
۳
از فروغ شوق زن بر مجمر دل آتشیبر دماغ اهل عالم چون شمیم عود باش
۴
تا توانی مرکز این حلقه تسلیم شوشعله شوق محبت گر نباشی دود باش!
صفحهٔ ۱ از ۳