خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتی دارم که چتر مهر باشد زیب اورنگشفلک بر چشم سازد سرمه خاک لعل شبرنگش
۲
ز هجرانش به تلخی جان شیرین میکنم لیکنچو فرهادم درین کوهسار و کی اندیشم از سنگش؟!
۳
من از فکر میانش کی برون آیم سر مویی؟!بدین مضمون در آغوش سخن بگرفتهام تنگش!
۴
به گلگشت چمن هرگه نقاب از رخ براندازدعرق بر روی گل گل میکند از شوخی رنگش
صفحهٔ ۱ از ۳