شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۲۱۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یار ما را پیرهن از برگ گل باشد لطیفاز حریر پرتو مه بر رخش دارد نظیف
۲
غنچه‌اش هر دم برد از آتش یاقوت آبکی شود لعل بدخشان با لب لعلش حریف!
۳
این چه نیرنگ است در بازار امکان از غمشهیچ کس خالی نباشد از وضیع و از شریف؟!
۴
آنقدر نخل مرادم بار هجران داد بربرگ عمرم شد خزان چون برگ گل اندر خریف
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth