خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا شوریست بر سر از غم دلنمیدانم کنون بیش و کم دل
۲
ترشح میکند از دیده مندمادم اشک خونین از یم دل
۳
یکی امروز با ما سیر دل کنکه دارد عالمی این عالم دل!
۴
برافشان دانه کشت مرادتشود سرسبز و خرم از نم دل
صفحهٔ ۱ از ۳