شعر را زندگی کن
خلوتی با طغرل احراری

شمارهٔ ۲۷۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کشد از رخ نقاب آن ماه سیمین‌ساق منغوطه در حیرت زند این دیده مشتاق من
۲
طاق ابرویش بدیدم جفت کلفت شد دلمرفت در سودای او بر باد جفت و طاق من!
۳
بر سرم افتاده تا سودای آن شیرین‌سخنمی‌سزد بر کهکشان پهلو زند قلپاق من!
۴
ماش دل دادیم چون گندم به عشق او نخودقسمت سیمرغ غم شد ارزن و قوناق من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth