خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۷۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آه از جوش صفای طبع معنیزای منزنگ غم آیینهسان بگرفته سر تا پای من!
۲
عاقبت از دست نیرنگ زلیخای قدرگوشه زندان محنت شد چو یوسف جای من!
۳
مهر راحت دشمنم گردیده از بخت سیهدوستان را نیست هرگز ذرهای پروای من!
۴
تا شدم من محرم میخانه بزم وجودباده عشرت نخواهی یافت از مینای من!
صفحهٔ ۱ از ۲