خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۷۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوخ شهرآشوب من گر بیحجاب آید برونبا تماشای جمالش آفتاب آید برون!
۲
از می وصلش رقیبان جمله یکسر کامیابسوی عاشق آن جفاجو با عتاب آید برون!
۳
در چمن بیروی او با گل چسان سازم نگه؟!شبنم خجلت به رویم چون گلاب آید برون!
۴
آنقدر با یاد او از دیده باریدم گهرموج طوفان سرشکم را حباب آید برون!
صفحهٔ ۱ از ۲