خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۲۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بتی دارم که صد میخانه باشد در کنار اوبتان را فرض باشد سجده طواف مزار او
۲
نباشد باغ امکان را گلی همچون گل رویشاگر چندی که نشکفتهست یک گل از هزار او
۳
گلوی تشنهام میخواهد آبی از دلم تیغشطریق ظلم و آیین ستم باشد شعار او
۴
به خوبی گرچه نبود در جهان مانند او لیکنخوش آن ساعت که جان باشد شهید انتظار او!
صفحهٔ ۱ از ۳