خلوتی با طغرل احراری
شمارهٔ ۸ - بر غزل شمس الدین شاهین
مخمسات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جعد طرهاش دیدم خاطرم پریشان شدیاد عارضش کردم کلبهام گلستان شد
۲
درس محنتش خواندم مشکلاتم آسان شدمحو جلوهاش گشتم تا رخش نمایان شد
۳
رفتم آنقدر از خود کآیینه به سامان شد!
۴
ناقه سرشک من بسته در رهش محملاز سپهر چشمانم دم به دم شود نازل
صفحهٔ ۱ از ۶