خلوتی با عطار
حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران میکرد
بیان وادی حیرت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شیخ نصرآباد را بگرفت دردکرد چل حج بر توکل اینت مرد
۲
بعد از آن موی سپید و تن نزاربرهنه دیدش کسی با یک از ار
۳
دل دلش تابی و در جانش تفیبسته زناری و بگشاده کفی
۴
آمده نه از سر دعوی و لافگرد آتش گاه گبری در طواف
صفحهٔ ۱ از ۴