شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان بقید تنم از کوی کسی افتاده استبلبلی از چمنی در قفسی افتاده است
۲
باید افغان ز جفای تو و افغان کز ضعفکار ما خسته دلان با نفسی افتاده است
۳
زان بکوی عدمم خوش که جز آن کوی کجاستکه نه آنجا بکسی کار کسی افتاده است
۴
فصل گل شد چه بمرغی گذرد آه که اوبی پروبال بکنج قفسی افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth