خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۵۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را فلک به من ای ماه مهربان نگذاشتچراغ کلبهٔ من بودی آسمان نگذاشت
۲
چه از بهار خود آن شاخ گل به گلشن دیدکه شد خزان و بر آن مرغی آشیان نگذاشت
۳
تو چون ز غیر شناسی مرا که هرگز فرقگلی میانهٔ گلچین و باغبان نگذاشت
۴
به تن ، مپرس چُو شمعَم شبِ فراق چه کرد؟گداز عشق که مغزم در استخوان نگذاشت
صفحهٔ ۱ از ۲