شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سوی غربت آن بت خودکام محمل بست و رفتطرفه شهبازی مرا از دام غافل جست و رفت
۲
پای من برناید از گل ورنه در راه طلبسوی منزل رهروی هر گام از گل رست و رفت
۳
نه دل ما را همین از نیش غم افکار ساختهر طرف ان سر و سیم اندام صد دل خست و رفت
۴
گر حجاب از دیدنش مانع نبودش پس چراساخت پیش چهره گلفام حایل دست و رفت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth