شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گشاید از در میخانه هر در کاسمان بنددمبادا در بروی هیچ کس پیر مغان بندد
۲
بدشمن عهد یاری یار ما محکم چنان بنددکه نتواند بکوشش بگسلد با دوستان بندد
۳
چه حاجت تیغ بندد بر میان کز شوق میمیرمبقتلم چون میان نازک آن نازک میان بندد
۴
جفاکارند خوبان سهی قد وای بر مرغیکزین نازک نهالان بر نهالی آشیان بندد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth