شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سازوبرگ طرب از ساغر و مینا نشودشاهدی تا نبود عیش مهیا نشود
۲
بی‌تو از سیل سرشکی که به مژگان دارمنیست در عهد من آنشهر که صحرا نشود
۳
بسکه از جوش دلم اشگ بخود مینالدنیست در چشم من آنقطره که دریا نشود
۴
دل روشن رسدش از در و دیوار شکستصرفه سنگ در آنست که مینا نشود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth