خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می دو چشم تو ندانم ز چه پیمانه زدندکه ره دین و دل عاقل و دیوانه زدند
۲
توئی آنشمع که هر شام ملایک تا صبحدر هوای تو پروبال چو پروانه زدند
۳
کشم از دیر چسان پا که در آن مغبچگانره دین و دلم از جلوه مستانه زدند
۴
خسرو ملک جنونم بر من مجنون کیستکاول این قرعه بنام من دیوانه زدند
صفحهٔ ۱ از ۲