شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به لب صدبار جانم در رهش گر ز انتظار آیداز آن خوش‌تر که همراه رقیب آن گل‌عذار آید
۲
به کف دامانش آوردم به صد سعی و رها کردمز دستم جز به هم سودن بگو دیگر چه کار آید
۳
غباری هرکجا از دور بینم پیش ره گیرمبه امیدی که از دنبال گرد آن شهسوار آید
۴
نرفتم یک ره از کوی تو خوشدل باشم آن عاشقکه هربار از نخست آزرده‌تر از کوی یار آید
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth