شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مژده ای دل که شب فرقت یار آخر شدروز تاریک سرآمد شب تار آخر شد
۲
یار از غیر برید الفت و با ما پیوستبود ربطی که میان گل و خار آخر شد
۳
از دم سرد خزان آنچه به گلشن می‌رفتعاقبت از نفس گرم بهار آخر شد
۴
صندل دردسرم شد می وصلش صد شکرمحنت مستی و اندوه خمار آخر شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth