خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شام شد زلف سیاه تو به یادم آمدگشت طالع مه و ماه تو به یادم آمد
۲
دوش در بادیه رم کرده غزالی میگشتگردش چشم سیاه تو به یادم آمد
۳
بر سر شاخ کله گوشه گل باد شکستشکن طرف کلاه تو به یادم آمد
۴
خنجر غرقه به خون در کف مستی دیدمتیغ خونریز نگاه تو به یادم آمد
صفحهٔ ۱ از ۲