خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم ز صبر کار بسامان شود نشدطالع بحکم و بخت به فرمان شود نشد
۲
یا آنکه ترک او بجفا دل کند نکردیا آنکه اوز کرده پشیمان شود نشد
۳
با جان ز دام کفر خط او رهد نرستیا آن فرنگزاده مسلمان شود نشد
۴
یا همچو شمع آتش هجرت کشد نکشتیا گلخن فراق گلستان شود نشد
صفحهٔ ۱ از ۲