خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کسان مشغول کار خویش و من مشغول یار خودکه خواهد آمدن تا زین میان آخر به کار خود
۲
نخواهم پرتو از مهر و فروغ از مه که در عشقتخوشم با روزهای تیره و شبهای تار خود
۳
باین شادم که نتوانم کنم گردآوری خود رابکویت گر پریشان ساختم مشت غبار خود
۴
ز بیقدری ندارم عزتی ناخوانده مهمانمببزم او مکرر آزمودم اعتبار خود
صفحهٔ ۱ از ۲