شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز چه شد که با من او هیچ سخن نمی‌کندور گله ای ازو کنم گوش به من نمی‌کند
۲
رسم قدیم باشد این هرکه گرفت یار نویاد دگر ز صحبت یار کهن نمی‌کند
۳
بی‌تو ز بس فتاده‌ام از نظر جهانیانآینه گر شوم کسی روی به من نمی‌کند
۴
کس نکند جز آشنا فهم زبان آشنااز چه به من نگاه او هیچ سخن نمی‌کند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth