خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خود بریدم و ترک تو مشکلست هنوزهلاک گشتم و داغ تو در دلست هنوز
۲
قیامت آمد و آسوده خفته کشته عشقکه محو چاشنی زخم قاتل است هنوز
۳
زپا نشسته پی ناقه گرد صد مجنونغبار ماست که دنبال محملست هنوز
۴
ز آه سوختگانت سراب شد صد بحرزمین کوی تو از گریهام گل است هنوز
صفحهٔ ۱ از ۱