شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۱۹۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جز آنکه برد چو شمعت شبی به خانه خویشکدام مرغ زد آتش به آشیانه خویش
۲
به سر رسید شب هستیم ز قصه هجرشدم به خواب عدم آخر از فسانه خویش
۳
نباشدش اثری اشک من چه سان آرمبه دام خویش تو را از فریب دانه خویش
۴
به یار سوز دلم گوید آه گرم بس استزبان خویش چو آتش مرا زبانه خویش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth