خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۰۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دارم دلی صد بحر خون زان تیر مژگان در بغلهر دم هزارش موجه و هر موجه طوفان در بغل
۲
خوش میطپد در بر دلم پیکی همانا میرسدپیغام دلبر بر لب و مکتوب جانان در بغل
۳
خوش آنکه با آن مهشبی گلدشت مهتابی کندپیمانهاش در آستین میناش پنهان در بغل
۴
گیرم همه آغوش شد چون هاله سر تاپای منکو طالعی کاید مرا آن ماه تابان در بغل
صفحهٔ ۱ از ۲