خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در محفلت ز خون دل از بس لبالبمفرقی ندارد از قدح باده قالبم
۲
تا کرد توبه از لب ساغر جدا لبمماند از نوای عشق زهی بینوا لبم
۳
مگشا لبم بشکوه که در گلستان عشقاز دل چو غنچه لخت جگر چیده تا لبم
۴
بیگانه خوشتر است ز شادی غمین عشقهرگز بخنده گو نشود آشنا لبم
صفحهٔ ۱ از ۲