خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در گلشن عشق تو جفاکار ندیدمیک گل که از آن زحمت صدخار ندیدم
۲
از کوی تو یکره نگذشتم که به هر گامبر خاک ره افتاده بسیار ندیدم
۳
این با که توان گفت که در کوی محبتاز یار جفا دیدم و ز اغیار ندیدم
۴
جائی که درین باغ توان زد پر و بالیجز در قفس ای مرغ گرفتار ندیدم
صفحهٔ ۱ از ۲