شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ترک سر کردم ز جیب آسمان سر بر زدمخیمه زین دریا برون آخر چو نیلوفر زدم
۲
در هوای گلشن آن مرغ گرفتارم که ریختدر قفس بال و پرم از بسکه بال و پر زدم
۳
گر کنشت ار کعبه بود از وی ندیدم فتح بابجز در دل در محبت حلقه بر هر در زدم
۴
صبر افزون آفتم شد کشتئی باشم که منغوطه در گل آخر از سنگینی لنگر زدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth