شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هم اول کاش از کویت من افکار می‌رفتمچو می‌رفتم زا جورت آخر و ناچار می‌رفتم
۲
نیم مرغی که ارزم صحبت صیاد را ورنهبه پای خود به سوی دام از گلزار می‌رفتم
۳
به کویت با کم از کس نیست آن مرغم که صدبارهز گلشن رفته بودم گر ز جور خار می‌رفتم
۴
ز غشقم در گمان افتاده‌اند ای کاش از کویتدو روزی بهر خاطرجمعی اغیار می‌رفتم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth