خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای از ازل ز عشق تو آشفته کار منهم روز من سیه ز تو هم روزگار من
۲
شد مدتی که بهر تو باشد ز خون دلپرگل برنگ دامن گلچین کنار من
۳
وزاشک پرده دربتو این زاز روشن استکز کیست خونفشان مژه اشکبار من
۴
عمریست در کمند تو پا بستم و تو نیزدانی منم شکار تو عاشق شکار من
صفحهٔ ۱ از ۴