خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نی طاقت وصلت مرا نه صبر در هجران تووصلت بلا هجرت بلا ای من بلاگردان تو
۲
در یکدگر افتادهاند از بس شهیدان هر طرفجای تپیدن کی بود بر کشته در میدان تو
۳
تنها نه من گشتم خراب از جلوه مستانهاتچون سیل باشد هر قدم بس خانهها ویران تو
۴
عید است و در خون میتپد از حسرت تیغت دلمبرخیز و قربان کن مرا ای جان و دل قربان تو
صفحهٔ ۱ از ۳