شعر را زندگی کن
خلوتی با مشتاق اصفهانی

شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر سحر غلتم در خون از نسیم کوی توچون نغلتاند به خون ما را که دارد بوی تو
۲
چون شوم ایمن از او کز بهر قتل عاشقانغمزه را بر کف دو شمشیر است از ابروی تو
۳
گرنه از خون شهیدان می‌کشد بالا بگومی‌خورد آب از کجا سروقد دلجوی تو
۴
بوسه نگرفته زان لب آتشم در جان گرفتسوختم لب‌تشنه آخر در کناری جوی تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth