خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بنگاهی ز خودم بیخبر انداختهایدل من خوش که بحالم نظر انداختهای
۲
پرتو مهر توام نیست عجب کز خاکمشام برداشتهای و سحر انداختهای
۳
گشتهای یار رقیب آه که بهر قتلمرنگ نوریخته طرح دگر انداختهای
۴
بس جگرسوز بود داغ توزین آتش آهکه من سوخته را در جگر انداختهای
صفحهٔ ۱ از ۳