خلوتی با مشتاق اصفهانی
شمارهٔ ۳۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در هیچجا هرگز نشد بیند ترا تنها کسییا تو در آغوش کسی یا در بر تو ناکسی
۲
خاکیست دشت عشق را کز طبع شورانگیز آنمجنونصفت پیدا شود هر دم درین صحرا کسی
۳
دادند از مهر تو جهان عشاق و تو نامهربانهرگز نگفتی زین کسان آیا بود بر جا کسی
۴
پیک تو رفت و از پیش بیخود دل ما شد روانما را نیاید دل بجا زآن کو نیاید تا کسی
صفحهٔ ۱ از ۳