خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش رفتم به سر کوی به نظّارهٔ دوستشب هزیمتشده دیدم ز دو رخسارهٔ دوست
۲
از پی کسب شرف پیش بناگوش و لبشماه دیدم رهی و زهره سماکارهٔ دوست
۳
گوشها گشته شِکرچین که همیریخت ز نطقحرفهای شکرین از دو شکرپارهٔ دوست
۴
چشمهای همه کس گشته تماشاگه جاننز پی بلعجبی از پی نظّارهٔ دوست
صفحهٔ ۱ از ۴