خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اندر دل من عشق تو چون نور یقین استبر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین است
۲
در طبع من و همت من تا به قیامتمهر تو چو جان است و وفای تو چو دین است
۳
تو بازپسین یار منی و غم عشقتجان تو که همراه دم بازپسین است
۴
گویی ببُر از صحبت نااهل برِ مناز جان ببُرم گر همه مقصود تو این است
صفحهٔ ۱ از ۲