شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شور در شهر فکند آن بت زُنّارپرستچون خرامان ز خرابات برون آمد مست
۲
پردهٔ راز دریده، قدحِ می در کفشربت کفر چشیده، عَلَم کفر به دست
۳
شده بیرون ز در نیستی از هستی خویشنیست حاصل شود آن را که برون شد از هست
۴
چون بت است آن بتِ قلاش‌دلِ رهبان‌کیشکه به شمشیر جفا جز دل عشاق نَخَست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth