خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منتبامدادان پگه دست منست و دامنت
۲
چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمیننه همین آب و زمین بخشید باید با منت
۳
سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرستتا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت
۴
آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خوردگفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت
صفحهٔ ۱ از ۲