خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون دو زلفین تو کمند بودشاید ار دل اسیر بند بود
۲
گوییم صبر کن ز بهر خداآخر این صبر نیز چند بود
۳
خواجه انصاف می بباید دادبا چنین رخ چه جای پند بود
۴
سرو را کی رخ چو ماه بودماه را کی لب چو قند بود
صفحهٔ ۱ از ۲