خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روی او ماهست اگر بر ماه مشک افشان بودقد او سروست اگر بر سرو لالستان بود
۲
گر روا باشد که لالستان بود بالای سروبر مه روشن روا باشد که مشک افشان بود
۳
دل چو گوی و پشت چون چوگان بود عشاق راتا زنخدانش چو گوی و زلف چون چوگان بود
۴
گر ز دو هاروت او دلها نژند آید همیدرد دلها را ز دو یاقوت او درمان بود
صفحهٔ ۱ از ۳