خلوتی با سنایی
شمارهٔ ۱۳۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از هر چه گمان برد دلم یار نه آن بودپندار بد آن عشق و یقین جمله گمان بود
۲
آن ناز تکلف بد و آن مهر فسون بودوان عشق مجازی بد و آن سود زیان بود
۳
بر روی رقم شد شرری کز دل و جان تافتو ز دیده برون آمد دردی که نهان بود
۴
توحید من آن زلف بشولیدهٔ او بودایمان من آن روی چو خورشید جهان بود
صفحهٔ ۱ از ۴