شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نور تا کیست که آن پردهٔ روی تو بودمشک خود کیست که آن بندهٔ موی تو بود
۲
ز آفتابم عجب آید که کند دعوی نوردر سرایی که درو تابش روی تو بود
۳
در ترازوی قیامت ز پی سختن نورصد من عرش کم از نیم تسوی تو بود
۴
راه پر جان شود آن جای که گام تو بودگوش پر در شود آنجا که گلوی تو بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth