شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

شمارهٔ ۱۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
هر زمان از عشقت، ای دلبر! دل من خون شودقطره‌ها گردد ز راه دیدگان بیرون شود
۲
گر ز بی صبری بگویم، راز دل با سنگ و رویروی را تن آب گردد، سنگ را دل خون شود
۳
زآتش و درد فراقت این نباشد بس عجبگر دل من چون جحیم و دیده چون جیحون شود
۴
بار اندوهان من گردون کجا داند کشید؟خاصه چون فریادم از بیداد بر گردون شود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth